این وبلاگ صرفا خاطرات روزمره من بوده

و ارزش دیگری ندارد

آمدم بنویسم جز تو که را دارم نه باید جایش بنویسم جز تو دارم کسی را وقتی یادم می رود هستی می بینی ناظری قادری ...وقتی گناه را دارم من تو را هم ندارم نه تنهایم تنهای تنها برای خودم مینویسم خودم خودم را دوست دارم تو را هم ندارم تو هم تردم کردی ترد خدایا تردم کردی ترد چرا؟برای اینکه زیبایی تو را به بنده ات نسبت دادم هوووم؟خب ببخشید من چه بنویسم چطور گلایه نکنم وقتی حس تنهایی ویاس ناامیدی تمام بدنم را فرا گرفته است چه کنم چه کنم چه کنم

کسی که باتوست هرگز نمیگوید چه باید کنم اما منی که با تو نیستم...کمکم کن یا الله یا الله یا الله یا الله آرام جانم آرام جانم آرام جانم آرام جانم آرام جانم...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آذر 1393ساعت 22:33  توسط ....  | 

خدای خوبی ها وزیبایی ها وعده تو راست ترین ودرست ترین وعده ایی است که محقق خواهد شد.من اشتباهات زیادی کردم رفتم بهتر کنم بدترش کردم از من دلخورند بسیاری واو نیز از من دلخور است پس توکل بر خودت که تو راه نجات بندگانی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آبان 1393ساعت 18:30  توسط ....  | 

چه بگویم از عشق چه بگویم از چه نالم من درد ودرمانم تویی وهجر وپایانم تویی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 12:41  توسط ....  | 

هر روز گناهم را تکرار میکنم وهر شب تکرار تکرار تکرار کریمی به کرمت قسم رحیمی به رحمتت قسیم حکیمی به حکمتت قسم خدایی به خداییت قسم یاریم کن یاریم کن یاریم کن یا تواب یا تواب یا تواب یا تواب یا تواب یا تواب یا تواب یا تواب یا تواب یا تواب یا ارحم الراحمین یا ارحم الراحمین

خدایا جایزه را تو به من دادی مسببش بودی کمکم کند تداوم یابد وکمکم کم درد من درد مردم باشد یعنی درد مردم را بفهمم کمکم کن خب؟کمکم کن خ .ار را ترک کنم خب؟یا تواب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مرداد 1393ساعت 23:39  توسط ....  | 

دیروز خبر سوم شدنم را شنیدم یادم رفت بگویم خدا را شکر یعنی گفتم یادم رفت بنویسم خدا را شکر...

خدا را شکر میگویند رحیمی گاهی به تو شک میکنم ولی تو آنقدر مهربانی که باز هم کمکم میکنی یاریم میکنی اراده میخواهم اراده قوی وکمی شخصیت کمی بیشتر از کمی یعنی کلی شخصیت میخواهم وکار وپیشنهاد کاری در خبر در یک روزنامه معتبر بادر آمد ناشی از خبر نه دیپرتاژ

در مورد آلما هم این روزها روزهای خوبی را نمیگذراند هرکسی حرفی میزند ومن اصلا نمیدانم چه گذشت کمکش کن کمکم کن که کمکش کنم تو خدایی درد را میدانی درمانت هم هست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 19:44  توسط ....  | 

میبینی ته خطم تاکسی دربست جهنم اتاق پرف لباس هایی آتشین مقصر خودم

مقصر سرد شدن او خودم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 13:58  توسط ....  | 

آمدم تا با تو حرف بزنم تنهای تنها چشم در مقابل چشم گوش در مقابل گوش عشق در مقابل این یکی را مطمئن نیستم یاریم کردی یاریم میکنی دست هایم را گرفتی دست هایم را میگیری زمینم نمیزنی زمینت نمیزنم دوستت دارم دوستم...این یکی را باز هم مطمئن نیستم .اگر دوستم داری چرا اینطور میشود من از تو مهر او را خواستم توی کل دنیا مثل دو دوست اما تو او را نمیدهی چرا؟زیادی خواستم؟زیادی بود مهرش برای من؟

من به تو التماس میکنم خالق جز تو کسی را دارم؟دیگر کسی برایم مانده؟به چه کسی التماس کنم دوستش دارم مهرش افتاده به دلم خب چه کنم؟فقط یکبار دیگر ببینمش فیس در مقابل فیس کمکم کن خب؟

امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء /امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء

امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء/امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء

امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء/امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 0:39  توسط ....  | 

چه دروغ بزرگیست وقتی به رضای تو در مورد او راضی نیستم بگویم راضیم به رضای تو

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 16:6  توسط ....  | 

تب کرده ام بی او تب کرده ام میدانی که نمیتوانم فقط یکبار دیگر خب فقط یکبار دیگر...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 17:44  توسط ....  | 

همش دردم به تو گویم ودرمان را از تو می خواهم ...

خداوندا تو دانایی وآگاهی به درد من ودرمانم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 16:45  توسط ....  | 

مطالب قدیمی‌تر